تبليغاتX
باران

باران

باران به روی ماه تو لبخند می زند, بر آسمان نگر

عوض شده ایم یا عوضی؟

به قول دوستی کافی است کشوها یا زیر تخت خواب را بیرون بریزی تا دقایق تکه‌پاره را ببینی:

یادها و یادگارهایی که روزی برای حبسشان نمادی از آن را در گوشه خاطراتت نگهداری کرده ای و اکنون که به انها مینگری هزار هزار خاطره زیبا برایت زنده میشود. انگار زمان روزنه ای به گذشته برایت باز میکند تا سیر و کنی و لذت ببری. بخندی و بگریی.

اما همیشه آدمهای خاطره ساز دیروز به درد امروزت نمی خورند.
گاه آرزو میکنی هیچ گاه روبرویی دوباره رخ نمیداد.

قلبم فشرده شده و پراکنده گویی میکنم.

+ نوشته شده در  سی ام خرداد 1388ساعت 19:24  توسط باران  | 

سلام

سلامی سوار پر مهربانی

دوباره سر و کله بارون پیدا شد. دوستان بارونی من میدونن که کاری منو از ادامه حضور در وبلاگ باز داشت.

اما وقتی برگشتم دیدم آدرسمو یکی دیگه گرفته.

اینبار هم مثل قبل اومدم که فقط و فقط از بارون بنویسم. از دلهای خوب و .....

به خونه بارونی من خوش اومدین

+ نوشته شده در  دهم خرداد 1388ساعت 16:25  توسط باران  | 

سر آغاز

سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
که هر چه بر سر ما میرود محبت اوست
+ نوشته شده در  یکم فروردین 1388ساعت 0:33  توسط باران